محرم آمد و این دل هنوز محرم نیست

   هنوز  قلب من آماده محرم  نیست

سلام من به محرم که برتر از رمضان است

همه شبش ، شب قدر و فضیلتش به از آن است



خواهرا در مرگ من افغان مکن شیون مزن

  ای برادر پیش خواهر حرفی از مردن مزن

  خواهرا آن کهنه پیراهن که میدانی بیار

   یوسفا دیگر دم آن پاره  پیراهن  مزن

خواهرا  این آخرین بار است میدان میروم

از پی ام  بیرون میا حرفی تو  با دشمن مزن

  چونکه بر روی زمین میافتم  اندر قتلگاه
 
صبر کن ،زاری مکن، برچهره و بر تن مزن

چون به روی سینه ام دشمن نشیند صبر کن

 ای  برادر آتشم بر جان  ازین  گفتن   مزن

چون سرم را از قفا دشمن کند خواهر جدا

لطمه پر رخسار خود در پیش مرد و زن مزن

صبر کن چون آتش اندر خیمه ها می افکند

کودکان را جمع  کن یکجا  ولی شیون  مزن

زینت الآت زنان را  دشمنان  خواهند  برد

دختران را طلا بر گوش  و  بر گردن    مزن

خواهرا چون  تازیانه  میزنندت    دشمنان

صبر کن هرگز مگو این ضربه ها بر من مزن

صبر کن اندر اسارت  چون  برندت کو به کو

برملا گریان  مشو افغان به  هر برزن  مزن